
خسته و تنها ... نشسته است زیر سایه ... در کنار آب میرقصد با آواز غوکان ، یک مو رچه از دیوار زمان بالا می رود ، روز چتر خود را پهن کرده ، و خفاشی جولان نمیدهد ، یک دارکوب کرمهای تاریخ را میخورد ، و مار همچنان خفته از ترس عقاب ، و کبوتر جوان خانه میسازد برای جفتش چه دورهمی بزرگی گنجشکان در بالای چنار پیر دارند ولی ... !؟ من ... اشرف موجودات دارم به خط های آینه نگاه میکنم و چه زود پیر میشویم !؟

B L O G F A . C O M
برچسب:
نویسنده: پندار شریعتی