همیشه سرداری رامین فرخزاد :
ای به اوج عرش اهورا پر زدی ز بالای دار ، خنده ی مستانه زدی بر خیل کفتاران سردار ، لشکر و سپاهیانت همیشه مانده است در دل کهن ایران ، خیل فرزند و این همه مشتاقان پور و مردانت از سرتاسر ایران ، گر چه سر از تن جدا گردید گرچه در ظاهر خرسند گشتند جمع ظالمان مشتی روبهان ، پس بدان مانده است از نسل پاکت صد هزار ریشه با هزار آوند سرو و سرسبز در کشور ایران ، معبد نورت هر مکان پیداست چشمه ی حکمت در نهان اینجاست ، روزگار نامرد گاه بیداد و یورش دشمن مردمی تنها گوشه ی کشور کشوری در بند پر ز آتش خشم و یورش دشمن تازی ، سروری کردی جان خود دادی هم ز پورانت هم ز یارانت ، قبله ی جانی چشم بینایی تا ابد مانی در میان شهر ، فرخی زادی صاحب رایی راز پنهانی ، هم شدی صاحب اسما هم شدی شافع مرحم زخمها شافی دردها ، کن قبول از ما این دعا و خواست جمله فرزندانت ، حال ما را خاک ایران را از خدا خواه چون بهار گردد همره ما با...
ادامه مطلب